شلوغ پلوغم
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 19:11
روزهای آخر اسفند همیشه شلوغ پلوغم. وقت نکردم یه پست درست بذارم . گیر خونه تکونی بودم تا دیروز که دیگه تموم شد . هر وقت هم فرصت گیر میارم شیرینی پزی میکنم. خرید عید نکردم چون دم عید اینجا همه چی گرونه. خیلی چیز لازم هم نیستم . اما اگه پول داشتم و دغدغه خرج نداشتم مسلما بدم نمیومد یه
کیک کره ای من
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 14:23
میکادو و نخودچی من
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 0:03
شیرینی نخودچی و میکادو درست کردم . خیلی کیف داشت .
خصوصی برای فاطی جان
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 12:52
چون آدرس نگذاشتی اینجا جوابت رو بصورت یه پست میذارم . ممنون از همدلیت. شاید بارها و بارها این چیزا رو از جاهای مختلفی شنیدم اما حسی در من ایجاد نکرد . اما کامنتت حس خاص داشت و به باور قلبیم نشست . چشم در اسرع وقت کاری که گفتی میکنم . بازم ممنون.
اون روی حال من
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 12:52
چند وقتیه زندگی رو یه جوری به ساز دلم کوک میکنم . شاید کاملا منطبق نشه اما تونستم بیشتر از قبل خودم رو دوس داشته باشم . به سلامتی و البته زیبایی م بیشتر توجه میکنم با همون محدودیت ها و کمبودها بدون اصلاح و بدون آرایش خاص . باز رفتم و موهام کوتاه کردم. البته نه کوتاه کوتاه. شما دیگه حتما میدونید من...
من و دست نوشته
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 12:52
الان دو شبه دلم خیلی حوس میکنه بنویسم اما نه تو وبلاگ بلکه با خودکار توی دفتر . قبول دارید حس دیگه ای داره ؟ اما کنارش دلم میخواد یه میز باشه که پشتش بشینم و یه ضبط کوچولو که یه آهنگ ملایم ازش پخش بشه . یه پنجره و چند تا قطره بارون . یه نفس عمیق و یه حال خوب . اما نه دفتری هست و نه قلمی و نه حتی سوژ...
کمی از هنرهای من ....
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 12:52
میدونید که عاشق آشپزی و البته بیشتر شیرینی پزی هستم . چون همیشه عکس گذاشتن برام سخت بوده عکس نگذاشتم. حالا میخوام از گوشی سعی کنم چند تا کار براتون بذارم .
خوزستان نفس ندارد. ....
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 12:52
خوزستان زیر آوار خاک نفس نفس میزند هیچ کس را باکی از مردنش از پرپر زدنش نیستتن خشک و عریانش ضجه درد سالیان سال است سالیان فرسنگ ها دور از سبزی و طراوت آبش را و جانش را به یغما بردند از درونش سکه زدند و تاج سر کردندخاکش بر سر ما و تاجش بر سر آنهاتشنگی ش در گلوی ما و آبش در کام آنهاترک ترک برداشته تنش...
پست کوچولو
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 12:52
من هستم و خوبم و سعی میکنم بهتر و بهتر باشم ....همین بس که خوبم و بقیه هییییییچ. ...
شروع خونه تکونی
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 12:52
امروز مشغول خونه تکونی بودم . فقط کار یه اتاق تموم شد . یه دفعه بین کار تب کردم و استخون درد شدیدی گرفتم که مجبور شدم قرص بخورم . خیلی خسته شدم و اذیت بودم اما راه نداشت که متوقف کنم و ادامه دادم . دلم بازار رفتن و خرید زیاد بی دغدغه پول میخوات . تا آخر اسفند باید یه نوبت لیزر و یه نوبت دکتر داخلی ب...
دورهمی
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:58
عالییییییی بود . فرصت کنم بیام تعریف کنم .
دورهمی یوگایی روز سهشنبه 95/11/5
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:58
از گوشی نتونستم سایز عکس رو تنظیم کنم . دیگه همین اندازه موند . جاتون خالی خیلی خوش گذشت. و همه چی عالی بود. کیک و ساندویچ الویه و نسکافه پذیرایی کردم و هیچی کم نیومد تازه کلی هم اضاف اومد. کیک 5 کیلویی سفارش داده بودم و خیلی هم خوشمزه شده بود. البته کار یکی از دوستان یوگایی م بود که کار شیرینی پزی...
من و دل تنگم
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:58
پست گذاشتن از تو گوشی حس و حوصله میخواد . برا همین خودم هل میدم که بیام پست بذارم . روزها مثل هم میگذرن. از بارون خبری نیست. گردوخاک فراوون و طاقت فرسا بود چند روز پیش . حالا چند روزه خیلی سرد شده . دیگه بهمن تموم بشه اسفند ما باید باز فکر کولر روشن کردن باشیم . دلتنگی از هر نوعی تو وجودم احساس می...
یوگای کودکانه
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:58
امروز یوگا رو از نوع یوگای کودکان اجرا کردیم . خیییییییلی خوش گذشت و یه چیز متفاوت بود . مربی ازمون خواسته بود به کودک درونمون توجه کنیم و هر چی دوس داشت براش بخریم یا لباس بچه گانه بپوشیم . منم یه دامن گل گلی خیلی خوشکل داشتم پوشیدمش با جوراب شلواری مثل بچگی ها . موهام رو هم دو گوشی بستم و خیلی بان...
دختر
-
تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 23:58
دیشب فیلم دختر رو دیدیم . فیلم قشنگی بود . از اون فیلم هایی که مستقیما انگشت میذاشتین روی قلب من و احساسم. از اون فاصله های خیلی دور و دراز بین تفکر نسل پدر و دختر . البته و صد البته که پدر توی فیلم اصلا تو مهربونی هاش شبیه پدر من نبود فقط تو سخت گیری هاش شباهت داشت . دختر توی فیلم با دوستاش یه قرا...
شب یلداتون اناری
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 12:28
مراسم شب یلدا رو دوس دارم در حد دور همی بودن و خندیدن و شاد بودن . خیلی به مراسمش بخاطر اعتقادات آقای خونه اهمیت نمیدم با اینکه خیلی دوس دارم یه شب ویژه داشته باشم . اهل انتقاد از پیروان این شب و نوع مراسمی که گرفته میشه نیستم . به اعتقاد من هر چیزی که باعث خوشحالی و دور هم جمع شدن بشه خیلی خوبه . ا...
بخشیدن آرزوها
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 12:28
وقت نمیکنم بیام و بنویسم . ببخشید که حتی نمیرسم بتون سر بزنم . همه لحظات روز و شبم رفته رو دور سریع . بدو بدو بدو .همه ش کار . دیگه وقت کمتری هم پای گوشی میذارم .امیدوارم همه تون سلامت باشید. هیچی مثل سلامتی نیست. راستی بالاخره سه شنبه هفته پیش رفتم جواب آزمایشم نشون دکتر دادم شاکی شد که چرا دیر ...
پدر خوب
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 12:28
همه کسانی که یه پدر خوب دارید خدا رو بسیار شکر کنید و روزی میلیون بار برای سلامتیش دعا کنید . تیلوی عزیزم خدا پدر و مادرت رو برات یه عمر با عزت حفظ کنه . پدری که به معنای واقعی پدره. پدری که اگه تو تب کنی اون میمیره. پدری که خنده تو امید زندگی اونه. این پدر قبله عشق فرزندش میشه. پدری که تو هم جو...
مسافر چند روزه
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 12:28
فردا احتمالا با مامانم برای آنجیو میرم تهران . چند روزی نمیتونم بیام وبلاگ. خیلی تو دلم استرس و دلهره دارم . کندن از این جایی که توش خیلی وقتا درد میکشم برام خیلی سخته . دعا کنید عمل مامانم با موفقیت انجام بشه .دوستون دارم . و براتون بهترین ها آرزو میکنم .
نرفتم
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 12:28
من نرفتم خواهرم با مامانم رفت .