
روزهای تلخ الانم و بدبختی الانم رو مدیون تمام کسانی هستم که حواس پرت عاشقانه های من بودن . حواسشون نبود که من جلو چشمشون هستم . حواسشون نبود که دوسشون دارم. حالا گذشته خیلی از اون روزهای عاشق بودن من که فقط یه خاطره شد ،اما حالا اونا فهمیدن که چقدر عاشق من هستن . و چقدر حواس پرت دل من و دل خودشون بودن. دیگه خیلی دیر شده . میشد من الان خوشبخت باشم . اما حواس پرت های دوس داشتنی من حواسشون به من نبود . چی بگم ، هرچی بگم ... من شما رو به بهترین های زندگی میسپارم ای حواس پرت های دوس داشتنی. چی بگم... ...
ادامه مطلب
این مدت تصمیم گرفتم که چیزی ننویسم. اما نتونستم چون اینجا تنها جائیه که میتونم حرفای دلم رو بزنم . اینو میدونم که خیلی خواننده هام خسته میشن و بشون حق میدم . تا اینکه شیرینک اومد و جوری شد که تونستم دو تا پست از شیرین کاری هاش بنویسم . اما ازین به بعد چی ... بنویسم ... ننویسم ... میترکم اگه ننویسم....
ادامه مطلب
شب اول ماه رمضان بامیه درست کردم. جاتون خالی عالی شد . اهل خونه همه خیلی خوششون اومد و حتی یه دونه ش هم نموند . تجربه قشنگی بود چون برای سفره افطار بود . حالا یه رمان به اسم بلندی های بادگیر رو شروع کردم به خوندن . آخه هنوز کلاس های ترم جدید شروع نشده . باشگاه هم بخاطر روزه بودن و کمر درد فعلا فقط ...
ادامه مطلب
راستش رک و پوست کنده بخوام بگم از کتاب خوشم نیومد . چون محور اصلی داستان کینه توزی بود . عواطف و احساسات در حد چند خط توش آورده شده بود . بعد از مدتها که دست به خوندن کتاب شدم یه جورایی تو ذوقم خورد . با تعریف هایی که از کتاب شنیده بودم تصور و انتظار رمان قشنگ تری داشتم . بهرحال احترام کاملی برای نو...
ادامه مطلب
میدونید که عاشق آشپزی و البته بیشتر شیرینی پزی هستم . چون همیشه عکس گذاشتن برام سخت بوده عکس نگذاشتم. حالا میخوام از گوشی سعی کنم چند تا کار براتون بذارم . ...
ادامه مطلب