خوزستان زیر آوار خاک نفس نفس میزند
هیچ کس را باکی از مردنش از پرپر زدنش نیست
تن خشک و عریانش ضجه درد سالیان سال است
سالیان فرسنگ ها دور از سبزی و طراوت
آبش را و جانش را به یغما بردند
از درونش سکه زدند و تاج سر کردند
خاکش بر سر ما و تاجش بر سر آنها
تشنگی ش در گلوی ما و آبش در کام آنها
ترک ترک برداشته تنش
خون در رگ اهلش خشکیده
حالا نه آبی و نه سبزی و نه جانی
نه نفسی و نه آهی که حتی از درونش برآید
خوزستان زیر آوار خاک نفس نفس میزند ...
برچسب:
نویسنده: هلیا توکلی
تاريخ: يکشنبه
15 اسفند
1395 ساعت: 12:52