خرید بک لینک

این روزا حس اینکه چیزی بنویسم نداشتم . روزه داری و گرمای 51 درجه شهرم منو خیلی خسته و بی جون کرده.

دلم هم ساز ناسازگاری میزنه . افتاده رو دور شمارش آرزوها و خواسته هایی که یه عمر دارم از خدا میخوام و نمیده.

احساس میکنم هیچی ندارم . و واقعا هم اگه بخوام وارد جزئیات بشم میبینم خیلی از زندگی عقبم.

با تمریناتی که فیزیوتراپی برای کمرم داد خدا را شکر خیلی بهترم . و روزی چندین بار شکرگزاری میکنم چون باورم نمیشد دیگه این کمر ،کمر بشه برام . کلاس هام شروع شد . اما هنوزم روزام بسیار کند سپری میشه .

دلم زندگی خودم را میخواهد.

برچسب: نویسنده: هلیا توکلی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 18:36

صفحه بندی